موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب
Menu
از کتاب «آنجا که نامی نیست»

باران بهاری | بهاریه‌ای از یوسفعلی میرشکاک

05 فروردین 1399 18:50 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: 5 با 1 رای
باران بهاری | بهاریه‌ای از یوسفعلی میرشکاک

شهرستان ادب: پرونده «بهاریه» سایت شهرستان ادب را با شعری از کتاب «آنجا که نامی نیست» سرودۀ استاد «یوسفعلی میرشکاک» به‌روز می‌کنیم:

تشنه‌ام تشنۀ باران بهاری که تویی

برده از دست مرا نقشِ نگاری که تویی

 

من اگر ماه شوم باز به مهرت نرسم

کی رسد سایه به خورشید سواری که تویی

 

بی‌قرارم مگر آن‌گاه که بینم زده است

دل من دست به دامان قراری که تویی

 

 از همان روز که دیدار توام از خود برد

پر شدم از هوس باغ اناری که تویی

 

به زبان آمدم آن راز که می‌گرداند

من و دل را همه شب گرد مداری که  تویی

 

تو بهاری و منِ خسته خزان، می‌ترسم

برنیاید دلم از عهده کاری که تویی

 

یافتم دیرتر از دیر تو را لیک این بس

که به جان زد شررم برق شراری که تویی

 

چه غم از گردش ایام کسی را که بُوَد

بر سرش سایۀ اندوه‌گساری که تویی

 

داد بر باد دلم را سر سوداییِ من

سر من باد فدای رهِ یاری که تویی

کانال شهرستان ادب در پیام رسان ایتا کانال بله شهرستان ادب کانال تلگرام شهرستان ادب
تصاویر پیوست
  • باران بهاری | بهاریه‌ای از یوسفعلی میرشکاک
امتیاز دهید:
نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.