شهرستان ادب: نگاهی میاندازیم به کارنامۀ ادبی انوره دو بالزاک، به مناسبت بیستم می، سالروز میلاد او:
صدوشصتوشش سال است در گورستان پرلاشز پاریس کسی خوابیده است که جهان ادبیات، هنوز او را به عنوان سردمدار «رئالیسم اجتماعی» میشناسد؛ کسی که در عمر کوتاه پنجاهویکسالۀ خود، چندین شاهکار ادبی آفرید که هنوز، دستبهدست، در میان اهالی کتاب میچرخند و تجدید چاپ میشوند؛ کسی به نام «انوره دو بالزاک».
بالزاک، نویسندۀ شهیر فرانسوی، در ابتدا یک نویسندۀ سادۀ پیشپاافتاده بود. در آن روزهای سال 1819 میلادی که مدرک حقوقش را در دست گرفته بود و کتابهای «والتر اسکات» را پیش رویش گذاشته بود و به سبک و سیاق آنها، داستان تاریخی مینوشت، به چشم هیچکس نمیآمد. شاید برای همین، حاصل این دوره از زندگیاش را، «مزخرفات ادبی» نامید، اما درست از زمانی که تصمیم گرفت به خلاقیت و هنر ذهن خودش متکی باشد، بزرگترین شاهکارهای ادبیات دنیا را یکی پس از دیگری خلق کرد. بر خلاف دورۀ اول نویسندگیاش، او عنوان کلی «کمدی انسانی» را برای این مجموعه که بالغ بر نود اثر میشدند، انتخاب کرد.
خالق «باباگوریو»، در بسیاری از داستانها و رمانهایش، از افراد حاضر در زندگیاش الگو میگرفت و همین موجب تبحر او در توصیف حالات و رفتارهای شخصیتهایش شد. او که بیش از نیمی از عمر خود را صرف ادبیات کرده بود، در حدود صد داستان، رمان و مقاله از خود به یادگار گذاشته است. گرچه علاقۀ بیش از حد بالزاک به تجمل و استفاده از اشیاء لوکس و قیمتی، او را که همواره زیر فشار طلبکاران بود، به نوشتن وامیداشت، اما امروز شاید جا دارد دنیا از طلبکاران او ممنون باشد که این نویسندۀ فرانسوی را وادار به آفرینش شاهکارهایش کرده است؛ حتی اگر چنان که ناشرش میگوید، درآمد حاصل از این داستانها را صرف خرید 13 جفت دستکش گرانقیمت و عصای فیروزۀ معروفش کرده باشد!
در این نوشتار، نگاهی میافکنیم به معروفترین آثار او که به فارسی نیز ترجمه شدهاند.
باباگوریو
« این داستان را صد بار خواندهام و در دفعۀ صدم، همان هیجان مطالعه اول به من دست داده است!» این جملۀ معروف «کلود فارو»، عضو فرهنگستان فرانسه، احتمالاً بهترین تعریف از این شاهکار ماندگار بالزاک است. چنان که ذکر آن رفت، بالزاک غالب روزهای زندگی خود را به ولخرجی و تجمل گذرانده بود و همین امر موجب شده بود او با بسیاری از خانوادههای اشرافی فرانسه رفت و آمد داشته باشد. بالزاک تجارب و حاصل دیدهها و شنیدههای خود از زندگی اشرافی و تجملگرایی را در این کتاب خود، انعکاس داده است.
باباگوریو، پیرمردی به غایت خوشقلب و پدری دلسوز و فداکار است که تمام ثروت خود را به دو دخترش، دلفین و آناستازی بخشیده است، اما این دو، او را رها کرده و با ثروت هنگفتش، زندگی میکنند. از دیگر سو، «اوژن راستینیاک»، جوانی ساده و روستایی است که با سودای ثروت، به شهر آمده است و در پانسیون خانم «واکر»، درست همانجایی که باباگوریو در تنهایی و فقر روزگار میگذراند، ساکن شده است. دوستی و رفاقتی که میان باباگوریو و اوژن شکل میگیرد، ورود اوژن به زندگی باباگوریو و تلاش ناموفق او برای تغییر دادن دختران سنگدلش، بدنۀ اصلی این داستان را میسازند.
از آن جایی که بالزاک خود مزۀ اشرافیگری را چشیده است و میداند رفتهرفته آدمی را در خود غرق خواهد کرد، با ارائۀ تصویری حقیقی از دختران باباگوریو، برخلاف انتظار مخاطب، آنها را متحول نمیکند و کار را تا آنجا پیش میبرد که دختران، به هنگام احتضار پدر هم بالای سر او حاضر نمییشوند و حتی مخارج خاکسپاریاش را هم به عهده نمیگیرند. اوژن که در تنهایی و اندوه، باباگوریو را به خاک میسپارد، در صحنهای عمیق و تأثرآور، عاقبت دنیاطلبی را در دختران او میبیند و به فکر فرو میرود.
گرچه به نظر میرسد آناستازی و دلفین، این دختران سرمست ثروت و تجمل، تصویر رؤیایی بالزاک از زن مطلوبش باشند، اما نمیتوان از دقتنظر او در پرداختن به انحطاط روحی حاصل از مالدوستی چشمپوشی کرد.
زنبق دره
رمان معروف بالزاک است که در سال 1835 منتشر شد. زنبق دره که بسیاری از بالزاکدوستان، آن را موفقترین اثر وی میدانند، درقالب دو نامه نوشته شده است. یکی از نامهها که بخش اعظم کتاب را به خود اختصاص داده است، در حقیقت متن اعتراف بلند «کنت فلیکس دو واندنس» خطاب به «کنتس ناتالی دو مانرویل» است و نامۀ دیگر که بسیار کوتاه است، جواب کنتس را تشکیل میدهد. سرمنشأ این نامهنگاری، نگرانی کنتس از رفتارهای عجیب و وهمآلود نامزدش است که در آستانۀ ازدواج با او قرار دارد و این نگرانی را با وی در میان گذاشته تا آسودهخاطر شود؛ غافل از آنکه کنت، در نامۀ بلندی که در پاسخ به او مینویسد، پرده از رازهای زندگی خود برخواهد داشت و آشفتگی او را عمیقتر خواهد کرد. طی این نامه است که کنتس درمییابد «زنبق دره»- که نام کتاب نیز از آن آمده است- نام بانویی است که کنت در نوجوانی به او علاقهمند شده است.
این اثر از آنجا اهمیت دارد که نگاه تحسینبرانگیز و ستایشگر بالزاک را به نجابت و وفاداری یک زن نشان میدهد. زنبق دره، علیرغم زندگی با همسری به شدت ناسازگار که سختترین شرایط را به او تحمیل میکند، هرگز به وی خیانت نمیکند و از عشق فلیکس سر باز میزند. این زن، با وجود تمام ناملایمات، مانند یک مادر تمامعیار، به عشق دو فرزندش زندگی را ادامه میدهد و مفتون وعدههای فلیکس نمیشود. اینجاست که بالزاک در برابر این روح بزرگ زانو میزند و اعتراف میکند: «مادر، یگانه موجودی است كه حقیقت عشق پاك را میشناسد.»
اوژنی گرانده
شاید بتوان گفت معروفترین و پرطرفدارترین اثر بالزاک، همین رمان است. اوژنی گرانده، روایت دنیادوستی، خسّت و عشق است. اوژنی، دختر معصوم و بسیار زیبایی است گرفتار پدری به شدت خسیس و دنیاطلب. تبحر بالزاک در شخصیتپردازی، در کنشهای میان اوژنی و پدرگرانده، به زیبایی خود را نشان میدهد. بالزاک که در آفرینش تمام و کمال پیرمردی خسیس وجاهطلب موفق بوده است، دختر بیگناهش را در مواجهه با عشق پسرعموی ثروتمندش قرار میدهد تا پس از رفتن پسرعمویش، سالهای وفاداری و چشمانتظاری او را بیافریند و خواننده را مجذوب قلم توانمند خود کند.
این رمان که تهمایهای از تراژدی هم در آن دیده میشود، از نقطهای که پدرگرانده پی میبرد دخترش پسانداز خود را به پسرعمویش، شارل داده است، اوج میگیرد و نفس مخاطب را به تنگ میآورد. زندانی کردن اوژنی بیپناه توسط پدرش، مرگ مادر و مرگ پدر منفورش، همه و همه در پی هم رخ میدهند و با ظرافت و زیبایی، توصیف میشوند. بالزاک در لحظۀ مرگ پدرگرانده، مخاطب را به تأسف وامیدارد، آنجا که آخرین جملۀ این پیرمرد ثروتمند در حال احتضار به دختری که وارث اوست، این است: «حساب همه چیز را در آن دنیا باید به من پس بدهی!»
پیردختر
این کتاب که در میان دیگر آثار بالزاک، چندان چشمگیر نیست، ماجرای زندگی دختر ثروتمندی به نام دوشیزه کورمون را روایت میکند. این دختر که در آستانۀ چهارمین دهه از زندگیاش قرار دارد، با تقاضای ازدواج از جانب سه تن از مردان نامی شهرش مواجه میشود و در حالی که پسری عفیف و مهربان که جرئت ابراز عشق خود را ندارد، عاشق اوست؛ به اشتباه تن به ازدواج با مردی میدهد که هم متأهل است و هم به طمع ثروت دوشیزه با او ازدواج کرده است.
آنچه در این اثر قابل توجه است، نگرش دقیق بالزاک به حالات روانی شخصیتهاست و واقعنگری او به هنگام توصیف وقایع که این کتاب را به نمایندۀ آثار او در سبک رئالیسم اجتماعی تبدیل میکند.
«دخترعمو بث»، «مادام دولا شانتری»، «چرم ساغری» و ... برخی دیگر از آثار بالزاک هستند که به فارسی ترجمه شدهاند، اما از آنجا که از جهت اقبال عمومی و همچنین تکنیکهای نویسندگی، در حد دیگر آثار او نیستند، از معرفی جداگانۀ آنها چشمپوشی شده است. مترجم غالب آثار بالزاک در ایران، «م.ا بهآذین» است که گرچه شوق چندانی به مترجمی نداشت و بیشتر خواهان نویسندگی بود، اما ترجمههای روان و یکدستی از وی به یادگار مانده است.
بیشک خواندن آثار پدر رئالیسم اجتماعی در ادبیات، برای آنها که میخواهند کتابی از یک نویسندۀ حرفهای و بزرگ بخوانند، خالی از لطف نخواهد بود؛ حتی اگر آن نویسنده، کتابهایش را برای خرید عصایی از جنس عاج، پیشفروش کرده باشد!