موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب
Menu

شعر

عاشقانه‌ای از مبین اردستانی

زیرِ گوش دلم هزاران بار، خواندم از عشق بر حذر باشد خیره‎سر یک‎نفس مرا نشنید، حال بگذار خون‌جگر باشد این لجوج، این صمیمی، این ساده، خون نمی‌شد اگر، نمی‌فهمید زود جا باز می‌کند در دل، عشق هر قدر مختصر باشد من و دل هر چه نابلد بودیم، عشق در ...
عاشقانه‌ای از مهسا تیموری

آرزویم فقط این است زمان برگردد تیرهایی که رها شد به کمان برگردد سال‌ها منتظر سوت قطارم که کسی با سلام و گل سرخ و چمدان برگردد من نوشتم که تو را دوست ندارم ای کاش نامه‌ام گم بشود، نامه‌رسان برگردد روی تنهایی دنیا اگر افتاده به من باید امروز ورق...
عاشقانه‌ای از محمدعلی سپانلو

این عینک سیاهت را بردار دلبرم این‌جا کسی تو را نمی‌شناسد هر شب، شب تولد توست و چشم روشنی هیجان است در چشم‌های ما از ژرفای آینهٔ روبه‌رو خورشید کوچکی را انتخاب کن و حلقه کن به انگشتت یا نیمتاج روی موی سیاهت فرقی نمی‌کند، در هر حال این‌جا تو...
عاشقانه‌ای از غبار همدانی

روزی که کلک تقدیر در پنجهٔ قضا بود بر لوح آفرینش غم سرنوشت ما بود زان پیشتر که نوشد خضر آب زندگانی ما را خیال لعلت سرمایهٔ بقا بود روزی که می‌گرفتند پیمان ز نسل آدم عشق از میان ذرات در جستجوی ما بود ساقی شراب شوقم دیشب زیادتر داد گر پاره شد ز ...
عاشقانه‌ای دیگری از محمدسعید میرزایی

بارانی از بنفشه گرفت، آه! پشت بنفشه‌ها تو نبودی یا بودی و صدام نکردی، یا گریهٔ مرا نشنودی پشت بنفشه کلبه و مه بود، من خسته سمت کلبه دویدم یا کلبهٔ تو خواب مرا دید، یا در زدم، تو در نگشودی پشت بنفشه دختری آمد، در دامنش هزار گل سرخ یک‌یک به نام کو...
عاشقانه‌ای از باباطاهر

دل عاشق به پیغامی بسازد خمار آلوده با جامی بسازد مرا کیفیت چشم تو کافیست ریاضت کش به بادامی بسازد
عاشقانه‌ای از مرتضی حیدری آل کثیر

سلام دکلمهٔ دلنوازِ اقبالم سلام صورت منقوش در ته فالم از این‌که در دل من یاد توست، ممنونم از این‌که حال تو خوب است نیز خوشحالم به آن زنی که به رغم تمام اندوهش کتاب شعر بخواند... همیشه می‌بالم به چای تازه‌دم چشم‌هات معتادم به گوش دادن موسیقی‌ات...
عاشقانه‌ای از رشحه

عاشقانه‌ای از رشحه

03 آذر 1397 | 17:17

چه شود اگر که بری ز دل همه دردهای نهانیم به کرشمه‌های نهانی و به تفقدات زبانیم نه به ناز تکیه کند گلی نه به ناله دلشده بلبلی تو اگر به طرف چمن دمی بنشینی و بنشانیم ز غم تو خون دل ناتوان، ز جفات رفته ز تن توان به لب است جان و تو هر زمان، ستمی ز ن...
عاشقانه‌ای دیگر از عراقی

من چه دانم که چرا از تو جدا افتادم؟ نیک نزدیک بدم، دور چرا افتادم؟ چه گنه کرد دلم کز تو چنین دور افتاد؟ من چه کردم که ز وصل تو جدا افتادم؟ جرمم این دان که ز جان دوست‌ترت می‌دارم از پی دوستی تو به بلا افتادم حاصلم از غم عشق تو نه جز خون جگر من ...
تنها گل همیشه بهار | شعری از سیدمحمدجواد شرافت
به مناسبت ایام ولادت حضرت محمد صلی الله علیه وسلم

تنها گل همیشه بهار | شعری از سیدمحمدجواد شرافت

30 آبان 1397 | 16:36

شهرستان ادب: همزمان با آغاز هفته وحدت و فرارسیدن ایام میلاد پیامبر اسلام حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و آله و سلم، پرونده تخصصی عاشقان محمد را با شعری از «سیدمحمدجواد شرافت» در ستایش ایشان به‌روز می‌کنیم: ای روشنی تبار تو و نور تیره ات ...
صفحه 148 از 441ابتدا   قبلی   143  144  145  146  147  [148]  149  150  151  152  بعدی   انتها