موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب
Menu

شعر

عاشقانه‌ای دیگر از سعدی

از در درآمدی و من از خود به در شدم گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم گوشم به راه تا که خبر می‌دهد ز دوست صاحب خبر بیامد و من بی‌خبر شدم چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب مهرم به جان رسید و به عیوق بر شدم گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ساکن شود بدیدم ...
عاشقانه‌ای از هلالی جغتایی

برخیز طبیبا که دل آزرده‌ام امروز بگذار مرا، کز غم او مرده‌ام امروز چون برگ خزان چهره من زرد شد از غم کو آن گل سیراب؟ که پژمرده‌ام امروز چون گوشه دامان من از خون شده رنگین هر گوشه که دامان خود افشرده‌ام امروز امروز مرا چون فلک آورد به افغان من ...
عاشقانه‌ای دیگر از محمدرضا شفیعی‌کدکنی

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم وین درد نهان سوز نهفتن نتوانم تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت من مست چنانم که شنفتن نتوانم شادم به خیال تو چو مهتاب شبانگاه گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم با پرتو ماه ایم و چون سایه دیوار گامی ز سر کوی تو رفتن نتوانم ...
عاشقانه‌ای دیگر از هوشنگ ابتهاج
ای عشق تو ما را به کجا می‌کشی ای عشق!

عاشقانه‌ای دیگر از هوشنگ ابتهاج

09 آذر 1397 | 17:57

ای عشق تو ما را به کجا می‌کشی ای عشق! جز محنت و غم نیستی، اما خوشی ای عشق این شوری و شیرینی من خود ز لب توست صد بار مرا می‌پزی و می‌چشی ای عشق چون زر همه در حسرت مس گشتنم امروز تا باز تو دستی به سر من کشی ای عشق دین و دل و حسن و هنر و دولت و دا...
عاشقانه‌ای از نیلوفر بختیاری

من چای می‌نوشم، تو هم گویا دلت اینجاست از صافی لیوان چای ما جهان زیباست دریای سرخی هست و در نزدیکی ساحل مهمانی افتاده، غریقی خسته و تنهاست امواج ناآرام را سر می‌کشم، اما گوشم پر از فریادهای آی آدم‌هاست تو چای می‌نوشی و می‌گویی کمی تلخ است - ای...
شعر عاشقانه از عراقی

شعر عاشقانه از عراقی

09 آذر 1397 | 17:52

چو آفتاب رخت سایه بر جهان انداخت جهان کلاه ز شادی بر آسمان انداخت سپاه عشق تو از گوشه ای کمین بگشود هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت حدیث حسن تو، هر جا که در میان آمد ز ذوق، هر که دلی داشت، در میان انداخت قبول تو همه کس را بر آشیان جا کرد مرا ز...
عاشقانه‌ای از محمدحسین نجفی

از حدود بیست و چار-پنج سال آزگار می‌رود به قطعۀ دوازده، ردیف چار پیرمرد عاشقی که سال‌هاست زائر است پنج‌شنبه‌های سال‌نامه‌های بی‌بهار «یاد چهارشنبه‌ای که عاشقت شدم به‌خیر در مسیر کوچه‌های توپخانه-لاله‌زار بعد سال‌ها هنوز خاطرم نرفته است ط...
عاشقانه‌ای دیگر از انوری

بی‌دلم ای یار! همچنان که تو دیدی دیده گهربار، همچنان که تو دیدی در کف عشق تو جان ممتحن من هست گرفتار، همچنان که تو دیدی وز گل رخسارت ای نگار سمن بر! بهرهٔ من خار، همچنان که تو دیدی کوژ چو چنگ تو همچو نالهٔ زیرست ناله من زار، همچنان که تو دیدی ...
عاشقانه‌ای دیگر از مهدی عابدی

شاخه نبات! نیشکر من! موضوع شعرهای ترِ من! بر من بتاب، شب‌زده‌روحم، خورشید جان من! سحر من! تلفیقی از غرور و نیازم، معجونی از ابهّت و نازی در را نبند روی من ای خوب! آرامِ روحِ دربه‌درِ من! با آن تبار جنگی و تازی، بر قلعه‌ام همین که بتازی نفعی نمی‌...
عاشقانه‌ای از حافظ

عاشقانه‌ای از حافظ

09 آذر 1397 | 17:44

هزار جهد بکردم که یار من باشی مرادبخش دل بی‌قرار من باشی چراغ دیده شب زنده دار من گردی انیس خاطر امیدوار من باشی چو خسروان ملاحت به بندگان نازند تو در میانه خداوندگار من باشی از آن عقیق که خونین دلم ز عشوه او اگر کنم گله‌ای غمگسار من باشی در ...
صفحه 143 از 441ابتدا   قبلی   138  139  140  141  142  [143]  144  145  146  147  بعدی   انتها